قصه‌ی آناشید

پیش از آن‌که جهان شکل بگیرد،
پیش از صدا،
پیش از زمان،
نوری بود که همه‌چیز از آن برخاست.
روشنایی‌ای بی‌نام،
آرام،
و گسترده،
که مرز و معنای هستی را تعیین کرد.

آناشید نامی‌ست برخاسته از همین سرچشمه
نامی که در خود پژواک نور را دارد؛
نوری که آغاز می‌کند،
پیدا می‌کند،
و جهان را از ناپیدایی به حضور می‌آورد.

آناشید از همین لحظه الهام می‌گیرد
از آن دم کوتاه که نور،
هنوز طلوع کامل نشده،
اما جهان را به آرامی لمس می‌کند؛
لحظه‌ای که درخشش،
نه خیره‌کننده است
و نه بلندآوازه،
فقط حضور دارد؛
پیوسته، نرم،
و بی‌نیاز از توضیح.

در این مجموعه، درخشش یادآور همان روشنایی آغازین است
نوری که نه از سطح،
که از عمق می‌آید؛
نوری که جهان را معنا می‌کند
نه با شدت،
بلکه با سکوتش.

آناشید٬ ستایش آن روشنایی است:
روشنایی‌ای که هر روز می‌رسد
بی‌آن‌که بخواهد،
می‌تابد
بی‌آن‌که دیده شود،
و جهان را
یک‌بار دیگر
به آغاز می‌برد.