قصهی مجموعهی بهار
بهار از لحظهای آغاز میشود که زمین، بیصدا اما مصمم، تصمیم به تازه شدن میگیرد. جایی زیر خاک، دانهای کوچک نفس عمیقی میکشد و جهان را با نویدِ آغاز دوباره بیدار میکند.
میگویند بهار فقط یک فصل نیست
یک جرقه است؛
جرقهی جوانهزدنی که از دل امید میروید،
جرقهی نویی که هر چیز را از ابتدا زیبا میکند.
جوانه، پیش از آنکه دیده شود، از درون میدرخشد. این درخشش، راز بهار است؛
رازِ دوباره شکفتن،
دوباره ساختن،
و هر بار زیباتر شدن.
مجموعهی بهار الهامگرفته از همین لحظهی شگفتانگیز است؛
لحظهای که درخشش امید، جهان را روشنتر میکند.
هر قطعه از این مجموعه، نشانی از آن شگفتی است
آن حس لطیف نو شدن که در نگاه و در زندگی جاری میشود.
